فنجان چایم برای تو...


 

من اینجام


maede

 

هوا که اینجوری شروع می کنه به دیوونه بازی در آوردن من دوباره ایمان میارم


maede

 

عمر بی خیالی و آرامش من به اندازه چند تا نیمه عمر فلوکستینه


maede

 

تازه شش ماهه رزیدنت شده ها.ما که یادمون نرفته دودره بازی هاشو اون موقع که ما استاجر اطفال بودیم و اون اینترن اطفال.حالا که ما شدیم اینترن و اون رزیدنت اخم می کنه زیر آب می زنه.دیروز بهش می گم آقای دکتر می خوام با اجازه تون مهرتون رو بزنم تو دفترچه مامانم متورال بنویسم براش.اخم می کنه میگه درست بنویسیا!
جوری می گه که مجبور می شم پوزخند بزنم بگم یه متوراله حالا!
آقای دکتر حالا دیگه نگرانه اعتبار مهر شش ماهشه

maede

 

سال گذشته این روزها پا می کوبیدم بر خاک بیابان خشک تو و در گرد و خاک به هوا رفته  نفسم بند می آمد .امسال , این روزها پا نمی کوبم .بر هیچ کجا پا نمی کوبم.سرم در ابرهاست و مست رطوبت ابرها هستم.


maede

 

از پدربزرگ چشم های آبیش رو نه اما عشق به چوب رو به ارث بردم.
پدربزرگ نجار بود.

و من در خیالم مجسمه های چوبی می سازم.


maede

 

من رو زنده می کنی.

 

تا اینجای قضیه خوبه اما می تونی به همون راحتی هم من رو بکشی.

اینه که دارم مدام میمیرم و زنده میشم.


maede

 

میان دو قطب تو

سرگردانم

افسردگی

 

 

 

مانیا


maede

 

ا"پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد"
مثل اینه که بگی
"از ما بخرید. به نفع ماست"ا


maede

 

یه خط مستقیم می کشم از خودم به اونجایی که "هنری مور" ایستاده و چشمام و می بندم و می گم خدایا من و به راه راست هدایت کن

 


maede